اعتراف شبانه
اعتراف میکنم که چالش کمرشکنی بود (سی روز سی عنوان را میگویم) اما جان تازهای به من بخشید، مثل احساسِ بدن بعد از ورزشی سنگین. بعضی شبها آنقدر مستاصل بودم از اینکه چگونه عنوانی را که پرانده بودم بسط و گسترش دهم که کم مانده بود بزنم زیر گریه. تمام مدت چشمم به ساعت بود که نکند از ۱۲ بگذرد، انگار که اگر تا قبل از ۱۲ منتشر نمیکردم جوخهی اعدام در انتظارم بود.
استاد نازنینی داشتیم (خدا به ایشان عمر طولانی عطا کند) که ما را وادار به انجام تمرینی بسیار سخت اما بسیار اثربخش کردند.
اسم تمرین «اعتراف شب» بود، به این صورت که باید برای مدت یک هفته در پایان روز به چیزی در مورد خودمان اعتراف میکردیم و آن را در گروه به اشتراک میگذاشتیم که همه ببینند، جمله هم باید با «اعتراف میکنم» شروع میشد؛ انگار که کشیش پشت شیشه و ما هم جلوی پنجرهی اعتراف نشسته بودیم و مثلن باید میگفتیم «اعتراف میکنم که حالم از فلانی به هم میخورد»، «اعتراف میکنم از اینکه فلانی با سر زمین خورد دلم خنک شد»، «اعتراف میکنم که دلم میخواهد با فلانی که از قضا زن هم دارد بخوابم»، «اعتراف میکنم که دروغ گفتن برایم راحتتر از گلاویز شدن با آدمها است»، «اعتراف میکنم که هر وقت فرصت پیدا کنم دست توی دماغم میکنم».
میتوانستیم به اعترافات پر و بال هم بدهیم و هر قدر لازم بود جزئیتر معترف شویم.
(نیازی به توضیح نیست که اعتراف قاعدتن به چیزی منفی تعلق میگیرد، اینکه بگویی اعتراف میکنم خودم را خیلی زیبا میدانم فقط دل مادر نازنینت را شاد میکند و به کار این تمرین نمیآید.)
من هم که خدا نکند برای آموزشی هزینه کرده باشم، تا ریق آن را درنیاورم بیخیالش نمیشوم، طوریکه روزی یک ریال برایم آب میخورد (اعتراف میکنم که دارم سعی میکنم خودم را مسئول و متعهد جلوه دهم، آنقدر آموزش نصفه و نیمه دارم که خدا میداند.)
به هر حال کلاس ملیلهدوزی نرفته بودم که بتوانم تمرینهایم را نادیده بگیرم، رفته بودم به دنبال شفا پس باید انجامش میدادم. (یادم باشد در این مورد مفصل افاضات کنم.)
انجام دادنش برای منی که همیشه تلاش کرده بودم تصویری بیعیب و نقص از خودم بسازم و به نمایش بگذارم واقعن سخت بود اما هر روز انجامش دادم.
از آن زمان تا کنون این تمرین همراه من است، آنقدر به همه چیز اعتراف کردهام که «اعترافات ژان ژاک روسو» بچهبازی به نظر میآید اما هنوز هم خیلی چیزها هستند که جرأت اعتراف کردن بهشان را ندارم (انصافن اعتراف دیگر یک چیز کردنی به نظر نمیآید، از هر زاویهای هم که بخواهی نگاه کنی. من هم همیشه بیادب نیستم، فقط در برخی زوایا هستم.)
به سرم زده است که حالا که استخوانهایم در این چالش نرم شدهاند در این چند شب باقیمانده تا سال نو به اعترافات شبانه بپردازم. هر کس هم که دلش میخواهد خونین و مالین به استقبال سال جدید برود میتواند به این دورهمی بپوندد.
اگر دوست داشتید اعترافتان را کامنت کنید (اعتماد به نفسم برای خودم هم عجیب است، انگار که دو میلیون دنبالکننده دارم).
به هر حال یک جایی اعتراف کنید که دو نفر بخوانند. همین.
الهی شکرت…
دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.