بایگانی برچسب برای: آرامش
آرامم…
آرامتر از آنچه تصور میکردم در چنین روزهایی بتوانم باشم
و همین فکر آرامترم میکند.
تو ای پریشانی و آرامشِ توأمان
تو ای مرا در برگرفته
ای نتوان فراموشت کردِ همیشگی
تو ای جاری در روزها و شبهایم
ای نبودنت بودنِ بي پايانِ درد
اي هميشه و همه جا و همه كس
تو را چگونه بنويسم كه بگنجي در كلماتم؟
مینویسم «عشق (نقطه)» و نمی روم سرِ خط كه بعد از عشق ديگر جايي براي رفتن نیست.
کدام ترانه را میسرائی در رقص دستانت که اینگونه بیتاب میشوم؟
چه میشود اگر بیایی و بمانی
و برقصند دستانت تا ابد
و بروم آن سوی آنچه بیتابیاش مینامم
و برود از دلم هرچه دلتنگی است
و بگیرم آرام در مأمن نگاهت
و بمیرم
بمیرم برای یک لحظه تماشای رقص دستانت….
مریم کاشانکی
من زندگی کردن را ذره ذره یاد گرفتم؛ سی سالگی سرآغاز تحولی بزرگ در من بود. کشف مسیرهای جدید، کشف شاد بودن و لذت بردن از اتفاقات ریز و درشت، کشف عاشقی، کشف ساده گرفتن زندگی، کشف خندیدن از ته دل و خلاصه کشف هر چیزی که میتوانست از من آدم بهتری بسازد.
تازهترین نوشتهها
- شرطبندی روی بازنده13 فروردین 1404 - 12:06 ب.ظ
- کفش ورّاج12 فروردین 1404 - 11:39 ق.ظ
- داغِ داغ10 فروردین 1404 - 6:03 ب.ظ
- نفسگیری9 فروردین 1404 - 10:20 ب.ظ
- حتی یک کاسه هم نداشت8 فروردین 1404 - 8:26 ب.ظ
حساب کاربری
تازهترین نوشتهها در کانال تلگرام