و تو هرگز نفهمیدی که من در اتاق کناری شب را با گریه صبح کردم. روزمرگیات، بی حوصلگیات، معذوراتت نگذاشتند که بفهمی. نگذاشتند بفهمی که چرا تو را از لحظههایم و خودم را از آغوشت دریغ میکنم.
بایگانی برچسب برای: معذورات
مریم کاشانکی
من زندگی کردن را ذره ذره یاد گرفتم؛ سی سالگی سرآغاز تحولی بزرگ در من بود. کشف مسیرهای جدید، کشف شاد بودن و لذت بردن از اتفاقات ریز و درشت، کشف عاشقی، کشف ساده گرفتن زندگی، کشف خندیدن از ته دل و خلاصه کشف هر چیزی که میتوانست از من آدم بهتری بسازد.
تازهترین نوشتهها
- شرطبندی روی بازنده13 فروردین 1404 - 12:06 ب.ظ
- کفش ورّاج12 فروردین 1404 - 11:39 ق.ظ
- داغِ داغ10 فروردین 1404 - 6:03 ب.ظ
- نفسگیری9 فروردین 1404 - 10:20 ب.ظ
- حتی یک کاسه هم نداشت8 فروردین 1404 - 8:26 ب.ظ
حساب کاربری
تازهترین نوشتهها در کانال تلگرام